به یاد گل سرخ


چهل سال از آن روز گذشت که خسرو گلسرخی و کرامت الله دانشیان و سه تن دیگر در بیدادگاه  دوران خود به پای میز محاکمه کشیده شده و در سحرگاه 29 بهمن 1352، به جوخه ی اعدام سپرده و تیرباران شدند. 
 اتهام آنها حمایت از سازمانی اعلام شد که معتقد به مبارزه مسلحانه با حکومت پهلوی بود، هر چند که هیچ ارتباط مستقیمی با این سازمان نداشتند. رضا علامه زاده یکی از آن سه نفر بود که در آن بیدادگاه به حبس ابد محکوم شد و بعداز انقلاب با آزادی زندانیان سیاسی در ایران او نیز آزاد شد. در مورد گروهی که به نام گروه گلسرخی معروف شده بود، علامه زاده اینگونه گفته است  که هیچ گاه چنین تشکیلاتی شکل نگرفت و هیچگونه اقدام مسلحانه ای از طرف افرادی که به  آن گروه نسبت داده شد،  در آن دوران انجام نشد.  همچنین علامه زاده افزود: حتی این چند نفر هیچ رابطه ی نزدیکی در طی چند سال فعالیت خود با هم نداشته و آشنایی برخی از آنها بعداز دستگیری در زندان صورت گرفته بود.
 به علاوه علامه زاده در شرح ماجرای لو رفتن گلسرخی و دانشیان گفت: قضیه از آنجا شروع شد که بحثی دوستانه بین جمعی که مطالعه کتاب های مارکسیستی انجام میدادند صورت گرفت که در آن محفل خسرو گلسرخی اشاره ای به ترور شاه در سوئیس داشت. اما هیچگاه این نقشه عملی و حتی دیگر در موردش صحبت نشد. علامه زاده در رابطه با خود میگوید: من آن روزها فیلمی ساخته بودم به نام دار برای کانون پرورشی فکری کودکان و نوجوانان که در آن زمان جایزه ی فستیوال تهران به این فیلم تعلق گرفته بود که جایزه این فستیوال را  فرح پهلوی اهدا می کرد از این رو  با دوست و همکار خودم عباس سما کار صحبتی کردم مبنی بر این که ، هنگامی که برای دریافت جایزه میروم سخنرانی اعتراضی به وضعیت زندانیان و زندان ها داشته باشم و در مورد شکجنه های درون زندان صحبت کنم ، اما این حرف هم مانند صحبت های خسرو بی عمل ماند و دیگر در موردش هیچگونه صحبتی انجام نشد . علامه زاده در مورد لو رفتن این موضوعات اینگونه می گوید که کرامت الله دانشیان دوست صمیمی به نام امیر حسین فطانت داشته است که در مورد موضوعات مربوطه با او صحبت می کند و اطلاعاتی به آن میدهد ، اما آنگونه که علامه زاده در گفتار خود می گوید امیر حسین فطانت یکی از نیروهای نفوذی ساواک در جریان چپ بوده و همین عامل باعث می شود که گفته هایی که بین خسرو گلسرخی و دیگران صورت گرفته به گوش ساواک برسد و این پرونده صورت بگیرد . علامه زاده معتقد است که این پروژه از طرف خود ساواک صورت گرفته تا بتوانند با محاکمه چند نفر از گروه های کمونیستی زهر چشمی از دیگر تشکیلات گروه های دیگر بگیرند به همین جهت دادگاه گروه به اصطلاح گلسرخی علنی و به صورت زنده از تلویزیون ملی ایران پخش شد تا درس عبرتی برای دیگران باشد ، اما ساواک آن چیزی که فکر میکرد در آن بیدادگاه اتفاق نیافتاد و خسرو و کرامت بعداز روزها شکنجه در سلول های انفرادی بر مواضع خود ایستادگی کردند تا بالاخره با رای آن دادگاه به اعدام محکوم شدند .
 در قسمتی از دفاعیه به یاد ماندنی خسرو گلسرخی آمده است که: اتهام سياسي در ايران نيازمند اسناد و مدارك نيست ،اتهام سياسي در ايران اينست كه زندان‌هاي ايران پر است از جوانان و نوجواناني كه به اتهام انديشيدن و فكركردن و كتاب خواندن توقيف و شكنجه و زنداني مي‌شوند. آقاي رئيس دادگاه همين دادگاه‌هاي شما آن‌ها را محكوم به زندان مي‌كند. آنان وقتي كه به زندان مي‌روند و برمي‌گردند ديگر كتاب را كنار مي‌گذارند مسلسل بدست مي‌گيرند. بايد به دنبال علل اساسي گشت معلول‌ها فقط ما را وادار به گلايه مي‌كند چنين است كه آن‌چه ما در اطراف خود مي‌بينيم فقط گلايه است. در ايران آنان را به خاطر داشتن فكر و انديشيدن محاكمه مي‌كنند چنانكه گفتم من از خلق جدا نيستم و نمونه صادق آن هستم اين نوع برخورد با يك جوان كسي كه انديشه مي‌كند يادآور انگيزيسيون و تفتيش عقايد قرون وسطايي است. يك سازمان عريض بوروكراسي تحت عنوان فرهنگ و هنر وجود دارد كه تنها يك بخش آن فعال است و آن بخش سانسور است كه بنام اداره نگارش خوانده مي‌شود. هر كتابي قبل از انتشار به سانسور سپرده مي‌شود درحاليكه در هيچ كجاي دنيا چنين رسمي نيست و بدينگونه است كه فرهنگ موميايي شده كه خاسته از روابط توليدي بورژوازي كمپرادور در ايران است در جامعه مستقر گرديده است و كتاب و انديشه مترقي و پويا را سانسور شديد خود خفه مي‌كند ولي آيا با تمام اين اعمالي كه صورت مي‌گيرد با تمام اين خفقان مي‌توان جلوي اين انديشه را گرفت؟ آيا در تاريخ شما چنين نموداري داريد؟ 

سال ها از آن محاکمه تاریخی میگذرد، اما هنوز هم محاکمه هایی به همان سبک و سیاق به چشم می خورد. چونانکه گویا هیچ تغییری رخ نداده است.  همچنان انگيزيسيون و تفتیش عقاید وجود دارد، همچنان زندان ها مملو از جوانانی ست که بخاطر احقاق حقوق اولیه خود سکوت نکرده اند و بدون هیچ حرکت خشونت آمیزی به دنبال کف مطالبات خود هستند وهمچنان وزارتی به نام سانسور وجود دارد تا آنچه مینویسی و به تصویر می کشی تمامش را با خطی به بُطلان بکشد. آری اگرچه انقلاب به پیروزی رسید ، اما تنها تغییر جابجایی حکومت سلطنتی با حکومتی بود که با استبداد دینی، انقلابیون خود را بلعید.  چه بسا اگر گلسرخی بعد از انقلاب را می دید، در همان اوایل انقلاب، به جوخه های اعدام استبداد دینی سپرده می شد ... 

شعر زیر از خسرو گلسرخی ست که در بیدادگاه دوران خود خواند ، مصرعی از این شعر (باید جوادیه بر پل بنا شود ) در آن بیدادگاه مورد تمسخر قرار گرفت ، این شعر یکی از پرُ شورترین شعرهای خسرو گلسرخی میباشد ... 

باید که دوست بداریم یاران را

باید که چون خزر بخروشیم.

فریادهای ما اگرچه رسا نیست

                                               باید یکی شود.

باید تپیدن هر قلب اینک سرود

باید سرخی هر خون اینک پرچم

بایدکه قلب ما

                                                سرود ما و پرچم ما باشد.

باید در هر سپیده البرز

                              نزدیکتر شویم

باید یکی شویم

اینان هراسشان ز یگانگی ماست...

باید که سر زند

                      طلیعه خاور

                                       از چشم های ما

باید که لوت تشنه

                          میزبان خزر باشد

باید کویر فقیر

                    از چشمه های شمالی بی نصیب نماند.

باید که دست های خسته بیاسایند.

باید که خنده و آینده جای اشک بگیرد

باید بهار

            در چشم کودکان جاده ری

  سبز و شکفته و شاداب

باید بهار را بشناسند

باید جوادیه بر پل بنا شود

پل

    این شانه های ما.

باید که رنج را بشناسیم

وقتیکه دختر رحمان

                      با یک تب دو ساعته می میرد

باید که دوست بداریم یاران را

باید که قلب ما 

                   سرود و پرچم ما باشد...


پ.ن : لازم به ذکر است که ، جهانشاه جاوید یکی از خبرنگاران قدیمی و مدیر سایت ایرونی دات کام در مصاحبه ای که با امیرحسین فطانت در کلمبیا انجام داده که در مورد ماجرای گلسرخی از ایشان سئوالاتی می کند که آقای فطانت تمام حرف های گفته شده را تکذیب می کند ، لینک ذیل مصاحبه ی جهانشاه جاوید با آقای فطانت میباشد


  حامد ابراهیمی نژاد ٢٩ بهمن ١٣٩٢ بولو 






سه شنبه ٢٩ بهمن ٠٥:٤٠

زندگی به سبک ماشین اسقاطی



جونم واستون بگه که ما همیشه خودمون بودیم ، چه اونجا که بودیم چه اینجا که هستیم ، همیشه خودمون بودیم گاهی تلخ ، گاهی شیرین البته این قضیه ی تلخ و شیرین واسه اونجا بود ، الانه اینجا خیلی وقته تلخ مزاجیم ، آخه دسه خودمون نیست با وفاها ، آدمیزادِ دیگه یه جاهایی آب روغن قاطی میکنه تا بخوای هم بجنبی موتور سوزوندی ، اینجا هم که قطعات موتور خارجی پیدا نمیشه به خصوص که موتور ایرانی باشه ، قطعاتش رو میتونی فقط اونجا پیدا کنی ، اینجا قطعش تقلبیه حتی اگه از اونور اومده باشه ، اصلیش اونطرفه ، ما هم که خیلی دوست داریم بیایم اونطرف ولی نا کس ها لاستیک هامون رو هم پنچر کردن ، زاپاسم نداریم که بخوایم ازش استفاده کنیم ، آپاراتی های اینجا هم کار راه انداز نیستن ، آپاراتی ها اونوری هم تنها فقط با تعویض کردن موافقن ، خلاصه کنم الانه اینجا گیر کردیم بین این آپاراتی ها ، یکی از یکی بدتر ، ناکس ها بد جوری هم همه کس کُشی راه انداختند ، راستی بوقمون هم الانه سه سالیه دیگه صداش تنها تو مجاز شنیده میشه ، نه فکر کنید آپشن داریم ها ، نه ، تنها یواش یواش داریم اسقاط میشیم اومدیم پای لپ تاپ نشستیم خزعبلات مینویسیم و زندگیمون رو تشبیه به ماشین مشتی مندلی می کنیم ، وگرنه ما هنوز خودمونیم اما این روزها با مزاجی تلختر و زندگی که روز به روز داره اسقاطی تر میشه ...



دوشنبه ٧ مرداد ١٥:٣٠ 

اندر احوالات مخ زدن ، به شیوه فرزاد جمشیدی


او با حرف‌هایش مرا فریب داد... 

جریان از این قراره که حاج آقا فرزاد جمشیدی در مراسم صحرای عرفه ، جایی که تمام ذهن باید تنها به بُعد الهی متمرکز باشه ، بی خیال این مسائل شده و از اون مسافت با تهران با سوژه مورد نظر ارتباط بر قرار می کنه و مخ طرف رو از همونجا میزنه ( اینجا رو باید بهش گفت بابا تو دیگه کی هستی ) خلاصه بعداز اینکه بی خیال مراسم حج میشه از همونجا تمام نقش ها رو می کشه ، چون می دونه که سال آینده باز با پول بیت المال زیارت تشریف میارند و همیشه در توبه بر روی مسلمانان بازه ، به خصوص مسلمانی که اهل جهاد باشه (کلمه جهاد از کتاب لوازم التحریر مجتهد عالیقدر جناب Alireza Rezaei گرفته شده است ) ، خلاصه بعداز پیامک بازی ها از اون مسافت دور ، که تو چند سالته ؟ بچه کجایی ؟ من نمی دونم چرا بی جهت با شما ارتباط برقرار کردم و ... به مرحله تماس تلفنی میرسه ، در اولین تماس تلفنی صدای شخص مورد نظر ، حاج آقا رو به یاد عشقی می ندازه که هشت سال باهاشون رابطه دوستی داشتند و به خاطر بیماری تومور مغزی فوت کرده و ادامه عمر خود را به عشق کنونی داده است ، بعداز این مکالمات تلفنی ایشان که درمسافت دوری بسر می برند با سوژه تماس می گیرند که صدایتان شبیه به عشقی ست که من داشته ام ، میترسم چهره تان هم شبیه او باشد ! 
خلاصه به این روال شستشوی مغزی سوژه مورد نظر انجام می شود تا زمان برگشت حاج آقا از زیارت ، که با شخص مورد نظر تماس حاصل می کنند که برای استقبال از من به فرودگاه تشریف بیاورید ، البته نام برده از جزئیات اینکه رنگ لباسش چی بوده اطلاعی به رسانه ها نداده ، حاج آقا هم که شخصی معروف هستند نیازی به اینکه اعلام کنند رنگ کت من چه رنگ است و موهامو چجوری درست می کنم نداشتند و همین ، کار را برای سوژه آسان می کرد ، در این موضوع شبهات زیادی وجود دارد که تنها به یک مورد اشاره می کنیم که به این صورت هنگامی که سوژه به فرودگاه می رود وقتی که حاجی از گیت خارج میشه سوژه به ایشان زنگ میزند و می گوید: عزیزم روبه روت رو نگاه کن و با یک دسته گل که به دست دارد شروع می کند به اشاره کردن و حاج آقا نزد ایشان می رود ، این نحوه دیدار حضوری ایشان بوده چیزی که روایت می کنند . اما سوژه در گفته های خود اشاره می کند زمانی که حاجی به سمت من آمد کیفی که در دستش بود بی اختیار رها شد و با خود گفت می دانستم که شما شبیه عشق اول من هستید ، اما مفصران و علما فقه در این رشته اعلام کرده اند که یحتمل به این صورت بوده که حاجی با دیدن سوژه شوکه شده اند از اینکه توانسته اند از آن مسافت دور بدون هیچ امکاناتی نه وبکم و نه فیس بوک مخی در حد لالیگا بزند و به همین جهت بوده که آن کیف از دستشان افتاده و به اعتماد به نفس خود بالیده است . بعداز گذشت چهار روز حاج آقا به ایشان پیشنهاد میدهند که بنده جهت مراسمی که در کیش اجرا می شود عازم هستم و خوشحال می شوم شما هم در معیت ما باشید ، از این رو سوژه مورد نظر به حاج آقا می گویند که پس من کلید ویلای کیش را از خانواده می گیرم (تو کیش هم ویلا داشتند سوژه اینا ، حق داشته کیف از دسته حاجی بیافته) که من در آنجا باشم ، اما حاجی در جواب به سوژه می فرمایند نه نیازی نیست بلکه من اعلام کردم که با دختر خواهرم به این مراسم تشریف میاوریم ، و دو اتاق برای ما آماده کرده اند ، خلاصه اینکه وقتی به کیش میرسند هتل مورد نظر جای خالی و اصلا اتاقی که رزرو شده باشد نداشته و در همین موقع است که حاجی می فرماید اصن همایش نداریم اومدیم اینجا برای تفریح دووشواری نداریم ما ، که سوژه غافلگیر می شود و هیچ گونه کاری اینگونه که خود تعریف می کند نمی توانسته انجام دهد و با حاجی از این هتل به اون هتل جهت گرفتن یک اتاق راهی می شود که در ادامه مسیر توسط راننده تاکسی برایشان سوئیتی تک خوابه به اضافه یک سالن گرفته می شود ، موقع خواب حاجی به سوژه اعلام می فرمایند که شما در اتاق تشریف ببرید و من هم در همین سالن می خوابم ، بعداز چند دقیقه ای که از ورودشان به اتاق می گذرد و بر روی تخت می خوابند ناگهان حاج آقا بر ایشان ظاهر می شوند و همانجا بیپپپپپ ، آره اینجوری میشه که حاج آقا بعداز آن عمل قبیحه صیغه را خوانده و پیشنهاد ازدواج داده می شود که بعد ها با حضور دو سوژه دیگر در جهادهایی که حاج آقا انجام میداده قضیه لو و کار به گیس و گیس کشی کشیده می شود که بعدها به محافل قضایی کشیده شده و اینطور که شنیده شده مجری محبوب حکومت به 84 ضربه شلاق محکوم شده اند .... 

پ.ن : حالا یامین پور برو بگو مشکل از ما نیست ، هند رو بی خیال جمشیدی رو بچسب ....

Photo: ‎او با حرف‌هایش مرا فریب داد... 

جریان از این قراره که حاج آقا فرزاد جمشیدی در مراسم صحرای عرفه ، جایی که تمام ذهن باید تنها به بُعد الهی متمرکز باشه ، بی خیال این مسائل شده و از اون مسافت با تهران با سوژه مورد نظر ارتباط بر قرار می کنه و مخ طرف رو از همونجا میزنه ( اینجا رو باید بهش گفت بابا تو دیگه کی هستی ) خلاصه بعداز اینکه بی خیال مراسم حج میشه از همونجا تمام نقش ها رو می کشه ، چون می دونه که سال آینده باز با پول بیت المال زیارت تشریف میارند و همیشه در توبه بر روی مسلمانان بازه ، به خصوص مسلمانی که اهل جهاد باشه (کلمه جهاد از کتاب لوازم التحریر مجتهد عالیقدر جناب Alireza Rezaei گرفته شده است ) ، خلاصه بعداز پیامک بازی ها از اون مسافت دور ، که تو چند سالته ؟ بچه کجایی ؟ من نمی دونم چرا بی جهت با شما ارتباط برقرار کردم و ... به مرحله تماس تلفنی میرسه ، در اولین تماس تلفنی صدای شخص مورد نظر ، حاج آقا رو به یاد عشقی می ندازه  که هشت سال باهاشون رابطه دوستی داشتند و به خاطر بیماری تومور مغزی فوت کرده و ادامه عمر خود را به عشق کنونی داده است ، بعداز این مکالمات تلفنی ایشان که درمسافت دوری بسر می برند با سوژه تماس می گیرند که صدایتان شبیه به عشقی ست که من داشته ام ، میترسم چهره تان هم شبیه او باشد ! 
خلاصه به این روال شستشوی مغزی سوژه مورد نظر انجام می شود تا زمان برگشت حاج آقا از زیارت ، که با شخص مورد نظر تماس حاصل می کنند که برای استقبال از من به فرودگاه تشریف بیاورید ، البته نام برده از جزئیات اینکه رنگ لباسش چی بوده اطلاعی به رسانه ها نداده ، حاج آقا هم که شخصی معروف هستند نیازی به اینکه اعلام کنند رنگ کت من چه رنگ است و موهامو چجوری درست می کنم نداشتند و همین ، کار را برای سوژه آسان می کرد ، در این موضوع شبهات زیادی وجود دارد که تنها به یک مورد اشاره می کنیم که به این صورت هنگامی که سوژه به فرودگاه می رود وقتی که حاجی از گیت خارج میشه سوژه به ایشان زنگ میزند و می گوید: عزیزم روبه روت رو نگاه کن و با یک دسته گل که به دست دارد شروع می کند به اشاره کردن و حاج آقا نزد ایشان می رود ، این نحوه دیدار حضوری ایشان بوده چیزی که روایت می کنند . اما سوژه در گفته های خود اشاره می کند زمانی که حاجی به سمت من آمد کیفی که در دستش بود بی اختیار رها شد و با خود گفت می دانستم که شما شبیه عشق اول من هستید ، اما مفصران و علما فقه در این رشته اعلام کرده اند که یحتمل به این صورت بوده که حاجی با دیدن سوژه شوکه شده اند از اینکه توانسته اند از آن مسافت دور بدون هیچ امکاناتی نه وبکم و نه فیس بوک  مخی در حد لالیگا بزند و به همین جهت بوده که آن کیف از دستشان افتاده و به اعتماد به نفس خود بالیده است . بعداز گذشت چهار روز حاج آقا به ایشان پیشنهاد میدهند که بنده جهت مراسمی که در کیش اجرا می شود عازم هستم و خوشحال می شوم شما هم در معیت ما باشید ، از این رو سوژه مورد نظر به حاج آقا می گویند که پس من کلید ویلای کیش را از خانواده می گیرم (تو کیش هم ویلا داشتند سوژه اینا ، حق داشته کیف از دسته حاجی بیافته) که من در آنجا باشم ، اما حاجی در جواب به سوژه می فرمایند نه نیازی نیست بلکه من اعلام کردم که با دختر خواهرم به این مراسم تشریف میاوریم ، و دو اتاق برای ما آماده کرده اند ، خلاصه اینکه وقتی به  کیش میرسند هتل مورد نظر جای خالی و اصلا اتاقی که رزرو شده باشد نداشته و در همین موقع است که حاجی می فرماید اصن همایش نداریم اومدیم اینجا برای تفریح دووشواری نداریم ما ، که سوژه غافلگیر می شود و هیچ گونه کاری اینگونه که خود تعریف می کند نمی توانسته انجام دهد و با حاجی از این هتل به اون هتل جهت گرفتن یک اتاق راهی می شود که در ادامه مسیر توسط راننده تاکسی برایشان سوئیتی تک خوابه به اضافه یک سالن گرفته می شود ، موقع خواب حاجی به سوژه اعلام می فرمایند که شما در اتاق تشریف ببرید و من هم در همین سالن می خوابم ، بعداز چند دقیقه ای که از ورودشان به اتاق می گذرد و بر روی تخت می خوابند ناگهان حاج آقا بر ایشان ظاهر می شوند و همانجا بیپپپپپ ، آره اینجوری میشه که حاج آقا بعداز آن عمل قبیحه صیغه را خوانده و پیشنهاد ازدواج داده می شود که بعد ها با حضور دو سوژه دیگر در جهادهایی که حاج آقا انجام میداده قضیه لو و کار به گیس و گیس کشی کشیده می شود که بعدها به محافل قضایی کشیده شده و اینطور که شنیده شده مجری محبوب حکومت به 84 ضربه شلاق محکوم شده اند .... 

پ.ن : حالا یامین پور برو بگو مشکل از ما نیست ، هند رو بی خیال جمشیدی رو بچسب ....‎

یکشنبه 17 دی 18:04

خواندن آواز جرم جدید علی نجاتی عضو هیات مدیره سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه


علی نجاتی عضو هیات مدیره سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه به خاطر خواندن سرود «دایه دایه ، وقته جنگه » در یک مراسم در سنندج به دادگاه انقلاب سنندج احضار شد. 

طی تماسی که دادگاه انقلاب سنندج با دادگاه شهرستان شوش داشته اند ، به خاطر اینکه این اتفاق در سنندج رخ داده است با بررسی این پرونده در دادگاه شوش مخالفت کرده اند ... خواندن سرود هم در جمهوری اسلامی جرمی نابخشودنی است...







جمعه  5 آبان 00:07 

ده زندانی متهم به قاچاق مواد مخدر در زندان اوین اعدام شدند

بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، سحرگاه امروز ۱۰ تن از زندانیان متهم به قاچاق مواد مخدر که ۱۹ مهرماه از زندان قزل‌حصار به بند ۲۴۰ زندان اوین منتقل شده بودند اعدام شدند.این ۱۰ تن قرار بود روز ۲۰ مهرماه اعدام شوند، ولی اعدام ایشان تا بامداد امروز به تاخیر افتاد.این اعدام‌ها در حالی در محوطه اوین صورت گرفت که بستگان این ده تن از شب گذشته در مقابل بیت رهبری و زندان اوین تجمه کرده و خواهان لغو مجازات اعدام بستگانشان و رسیدگی مجدد و عادلانه به پرونده‌های ایشان شده بودند.گفتنی است، شب گذشته گارد ضد شورش به خانواده‌های تحصن کننده در مقابل زندان اوین حمله کرده و سعی در متفرق نمودن ایشان را کرده بود.بستگان یکی از زندانیان اعدام شده بنام سعید صدیقی به گزارشگر هرانا گفت: سعید بی‌گناه بود. وی در دادگاهی ۱۴ دقیقه‌ای به اعدام محکوم شد در حالی که هیچ‌گاه دست به قاچاق مواد مخدر نزده بود.اسامی برخی از این ۱۰ تن عبارت است از سعید صدیقی، حمید ربیعی، محمدعلی ربیعی، علی درویش، علی مولایی و عباس نمکی.مسئولین به خانواده این ده تن اعلام کرده اند پیکر ایشان را بزودی تحویل خواهند داد.



دوشنبه 1 آبان 5:30 

احمد قابل درگذشت

احمد قابل در گذشت.
همچو استادش بزرگ مرد بود.

یادش گرامی...



سه شنبه 25 مهر 18:48

وضع وخیم حسین رونقی در زندان تبریز

طبق آخرین تماسی که از زندان تبریز با یک نفر از دوستان شده ، وضع جسمی حسین رونقی بسیار بد گزارش شده است...

حسین رونقی ملکی وبلاگ نویس و از امداد گران دواطلب که در آذربایجان بازداشت شدند می باشد.






چهارشنبه 22 شهریور 23:08

سخنان میرحسن موسوی ، مردم از جنایت کارها نمی گذرند

چرا سران کشور ما فریاد نمی زنند و از این همه فاجعه ها گریه نمی کنند؟
نمی بینند این مسائل را !
لمس نمی کنند!
این مسائل تمام کشور را سیاه می کنند.
این مسائل دل من را سیاه می کند....



یکشنبه 5 شهریور 16:24

صفحه حمایت از نرگس محمدی در فیس بوک


این روزها خبرهای خوبی از اسیرانی که در بند هستند شنیده نمی شود ، از یک سو وضعیت جسمی محمد صدیق کبودوند و از آن سو وضعیت وخیم جسمی نرگس محمدی ، جالب آنکه هر دو آنها از فعالین حقوق بشری هستند ، کبودوند از موسسین سازمان حقوق بشر کردستان می باشد و نرگس محمدی نایب رئیس کانون مدافعان حقوق بشر در ایران می باشد.


روز گذشته در تماس تلفنی که خانم محمدی با منزل خود داشته اند وضعیت خود را بحرانی تعریف کرده و حال جسمی خود را نسبت به گذشته وخیم اعلام کردند ، از این رو گروهی از فعالین مجازی تصمیم بر این گرفتند که با یک حرکت منظم در شبکه تویتر ،«طوفانی از توئیت» برای حمایت از نرگس محمدی راه اندازی کنند و برای آگاه کردن افراد و رسانه های خبری از وضعیت وخیم ایشان در یک ساعت مشخص این برنامه را در دنیای مجازی راه اندازی کنند.

کمپین حمایت از بانو نرگس محمدی ، لطفاً صفحه زیر را در فیس بوک لایک کیند .


تاریخ و ساعت این برنامه به شرح زیر می باشد.

چهارشنبه 7 تیر ماه
ساعت: 23:30 به وقت تهران ، 3 بعدازظهر به وقت نیویورک ، 12 ظهر به وقت کالیفرنیا ، 9 شب به وقت اروپای مرکزی و 8 شب به وقت لندن

همراه شو عزیز
تنها نمان به درد
کاین درد مشترک
هرگز جدا جدا درمان نمیشود


سه شنبه 6 تیر 19:07



به ایرانی بودن میبالم...

اصغر فرهادی،نامی که در تاریخ ایران جاودان خواهد ماند.امشب بعداز ده ماهی که به ناچار آواره دیارغربت شدم ،هیچ چیزی به اندازه بردن جایزه گلدون گلوپ توسط فیلم جدایی نادر از سیمین به مزاج من خوش نیامده بود،جایزه ای که تمام مردم ایران را بعداز گذشت دو سال پر از حوادث تلخ شاید تا اندازه ای شاد کرد و ذره کوچکی از خاطرات غم انگیز دو سال پیش را اندکی مرهم بخشید،من به عنوان یک ایرانی به خود میبالم ، به خود میبالم که نام ایران همچنان زنده است..
برادران ارزشی می بینید؟ چشمان خود را بگشاید! اینان فرزندان همین مرز و بوم هستند. 
چرا همیشه از واقعیت ها گریزانید؟    
امیدوارم چشمانتان را قبل ازاینکه دیر شود باز کنید..





دوشنبه 26 دی 05:42 نهضت سبز


یک زندانی سیاسی دیگر به چوبه دار نزدیکتر شد..


برای من فرقی ندارد که جواد لاری عضو کدام گروه یا سازمان باشد برای من انسانیت مهمتر از هر گروه یا سازمان خاصی     می باشد.
دوستان گرامی برای اینکه بتوانیم که جان یک انسان را نجات دهیم تصمیم بر ایجاد یک کمپین در فیس بوک گرفتیم تااز اعدام یک انسان بی گناه توسط جمهوری اسلامی جلوگیری کنیم و صدای مظلوم این زندانی بی گناه را به همه برسانیم.
هم اینک نیازمند یاری سبز،سرخ،زرد شما عزیزان هستیم...جان یک انسان در خطر است..   



دوستان بر روی عکس بالا کلیک کنید و در صفحه کمپین عضو شوید...جان یک انسان در خطر است...



پنجشنبه 22 دی 02:09 نهضت سبز

9دی حماسه ساندیس+حامدابراهیمی



در این دنیای مجازی در حال گشتن بودم که ناگهان مطلبه یکی از دوستان در یک شبکه اجتماعی نظر من را به خود جلب کرد،مطلبی از سایت رجانیوز بود که در مورد حماسه 9 دی این چنین نوشته بودند...


عید 9 دی آمده ای حق طلبان
ساندیس بیاورید تا مست شویم


ما هم که نمی توانیم از چنین سوتی هایی گذر کنیم سریعا انگشت مبارک بر روی کیبورد رایانه خود گذاشتیم و یک اسکرن شات از صفحه این مطلب در سایت رجانیوز گرفتیم که بگوییم ، خودشان هم میدانند که 9 دی حماسه ساندیس بود نه حماسه ی حمایت از آرمانهای امام راحل، البته این هم بگویم که در آرمانهای امام راحل نیز از ساندیس بارها اسم برده شده و حتی شنیده شده که گفته اند هر کس که ساندیس نخورد از ما نیست و به این علت ساندیس خوران بعداز ایشان نیز به فرموده امام راحل دست از ساندیس نکشیده و به عینه این قضیه را میتوان در حماسه 9 دی مشاهده کرد که چگونه جانها زیر پاها میرفت تا یک ساندیس نصیب آنها شود.اما در آخر باید بگویم که بعدها برای اینکه رهبری هم خودی نشان داده باشد با اضافه کردن کیک به ساندیس باعث شد که اسم آن تغیر کند و تبدیل شود به کیک و ساندیس که علاقه مندان بسیاری را به خود جمع کرد ،طوری که شهروندان شهرهای دیگر ایران با اتوبوس ،مینی بوس،قطار و سایر وسایل نقلیه خود را توسط یک حرکت خود جوش به پایتخت میرساندند تا شاید از این نعمت الهی که از هزینه شخصی بیت المال است بی بهره نشوند و به خود بگویند که ما توانستیم که از خرس یک مو بکنیم و با افتخار اعلام کنند من پنج عدد کیک و ساندیس خورده ام.
پیشاپیش روز حماسه ساندیس خوری بر همگی ساندیس خوران راه ولایت مبارک باد.




پنج شنبه 8 دی 22:35 نهضت سبز



عالیجناب دیکتاتور با اینکه از تو متنفرم اما، سلام... +حامد ابراهیمی


به نام دوست که هرچه هست از اوست...

عالیجناب دیکتاتور با اینکه از تو متنفرم اما، سلام...

قبل ازهرچیز خود را معرفی میکنم،جوانی 27 ساله ام که اکنون به جایی که در کشورم باشم و برای آبادی و عزت وطنم تلاش کنم، به اجبار در غربت روزهای خود را به امید سرنگونی تو سپری میکنم  باشد که دوباره به آغوش مام وطن بازگردم.
عالیجناب دیکتاتور خامنه ای! هدف از این نامه نقد شما نیست، چرا که شما دیگر کارتان از نقد و انتقاد گذشته است .این نامه را می نویسم که شاید رفتار علی وارتان را با علی (ع) مقایسه کنید وبه اشتباهات خود پی ببرید و شرمسار شوید از کردار خود...
پس از انتخابات سال 88 بهترین زمان بود که چهره واقعی خود را به مردم نشان دهید، البته باید بگویم که شما چهره خود را بارها نشان داده بودید اما شاید ما خواب بوده و یا نخواسته بودیم ببینیم، و یا شاید بر این باور بوده ایم که انسان جائز الخطاست و از کار خود پشیمان شده و دوباره به راه راست هدایت می شود ،اما آنچه شاهد بودیم رفتن شما به بیراهه بود تا راه راست.
عالیجناب دیکتاتور خامنه ای! قصد نداشته ام برای شما نامه ای بنگارم، اما با خود اندیشیدم که شما مسئولید ،شما لگام اسب سرکش درون خود را به دست گرفته اید و می تازید به جان و مال این مردمان بی آلایش. نوشتم بلکه با این نوشتار بتوانم نگاه مردمی چون خود را به شما منتقل کنم.
عالیجناب دیکتاتور خامنه ای! دردها و مشکلات فراوان است،نمی دانم ازکجا برای شما بگویم!؟
از زندانیان بی ملاقات بگویم، یا از اعدام های پنهانی و دسته جمعی در سحرگاهان هنگام نماز صبح شما، یا از آن دانشجوی زندانی که فقط از حقیقت سخن گفته است وتنها جرمش آن بود که اسرار هویدا می کرد، از کجا برایتان بگویم؟ از وضع اقتصادی کشور،از سه هزار میلیارد تومان یا از آن دلارهایی که از ترکیه سر در آورد ،از تورم بگویم یا از کودکان کار که روز به روز در حال افزایش هستند و به جای اینکه پشت نیمکت مدرسه نشسته باشند در خیابان ها برای یک لقمه نان دست به هر کار سختی می زنند و هر رفتار ناشایستی را تحمل می کنند، از آمار خودکشی های بی شمار جوانان از فرط بیکاری ، از سهراب و ندا و امیر و کیانوش و...که برای بقای خود جوانیشان را گرفتید و به زیر خاک فرستادید، از زنانی بگویم که برای برابری خود می جنگند اما جز زندان و تهمت چیزی حاصلشان نمی شود، از اهل تسنن که حتی از ابتدایی ترین خواسته خود که شما آن را محل راز و نیاز می نامید(مسجد) محرومند ،از فقر و فساد حاکم بر کشور بگویم یا از مادری که برای سیر نمودن فرزندان یتیم خود دست به دزدی میزند، از سیاست های اشتباهتان بگویم که سبب شده لحظه به لحظه صدای شیپور جنگ را رساتر بشنویم یا از تحریم ها که روز به روز بار فشار زندگی بر مردم عادی را تنگ تر می کند...!
عالیجناب دیکتاتورخامنه ای! مشکلات این مرز و بوم آنقدر زیاد است که نوشتن آن در این چند سطرنمی گنجد. در آخر امیدوارم که خود همانند مبارک و بن علی و عبدالله صالح از راس حکومت کنار روید تا اینکه سرنوشتی چون صدام و قذافی در انتظارتان باشد. عالیجناب دیکتاتور خامنه ای ، شنیده ها حاکیست که شما شیفته شعر هستید، پس نامه خود را با شعری از عبدالقاسم الشعبی شاعر تونسی به اتمام میرسانم...
«به ظالمان جهان»

ظالمان ستم پيشه

عاشقان تاريکی

دشمنان زندگی

شمار ضعيفان را دست کم گرفته ايد

دست شما آغشته به خون آنهاست

زندگی جادويی ما را از شکل انداختيد و تخم اندوه در کشتزارها کاشتيد
صبر کنيد

گول بهار را و صافی آسمان صبح را نخوريد

زيرا در افق 

آنک نهفته است بيم تاريکی، 

و غرش تندر و خيزش بادها.


زنهار

زير خاکستر آتشی پنهان است 

و آنکه خار می کارد، زخم درو می کند

بنگريد! من سرهای مردمان را درو کرده ام 

و گلهای اميد را و قلب جهان تشنه را با خون سيراب کردم

باری رود خون شما را در خواهد نورديد و توفان سهمگين شما را خواهد بلعيد.



یکشنبه 27/9/1390  ساعت 3:45 صبح  حامد ابراهیمی 





یکشنبه 27 آذر 04:06 نهضت سبز

گمانه زنی هایی در رابطه با انفجار در بیدگنه+ حامد ابراهیمی




این روزها موضوع انفجار در پادگان بید گنه ملارد در تیتر اول خبرها جا دارد و گمانه زنی هایی که در این رابطه مطرح میشود را بصورت مطلبی خیلی کوتاه با شما مطرح می کنم.
عده ای بر این باورند که این انفجار توسط سرویس های امنیتی اسرائیل صورت گرفته است و عده ای دیگر نیز این چنین میگویند که در حال جا به جا کردن موشک هایی بوده اند که بر اثر یک سهل انگاری این انفجار رخ داده است،اما من شخصاً معتقدم که این انفجارها نه میتواند کار اسرائیل باشد و نه میتواند بر اثر جا به جا کردن موشک ها پیش آمده باشد.
پادگانی که در آن این انفجار صورت گرفته است از لحاظ امنیتی آنچنان تامین شده است که از فاصله 300 الی 400 متری که به پادگان منتهی میشود دور تا دور آن با سیم های خاردار و برجکهای نگهبانی احاطه شده است و دارای یک ایست بازرسی میباشد و بعداز عبور از آن منطقه تازه به درب اصلی پادگان نزدیک میشوید پس به هیچ عنوان نمیتوان از چنین لایه ی حفاظتی گذشت و با کمال خونسردی در آنجا خرابکاری کرد،حالا بماند از پست های نگهبانی که دور تا دور زاغه های مهمات را احاطه کرده اند و مسئول حفاظت از زاغه ها میباشند،پس در این رابطه که اسرائیل توانسته است از طریق خرابکاریهایی که انجام داده است این عملیات را انجام دهد را کاملا منتفی میدانم،اما در رابطه با جا به جا کردن موشک ها باید بگویم که هیچ گاه یک مقام ارشد نظامی و تعدادی از پرسنل بلند پایه برای جا به جا کردن ابزار نظامی شخصا وارد آن محیط نمی شوند،حتی به نزدیکی آن محل هم نمیروند حال چه برسد که به آنجا بروند و ابزار جنگی را از یک مکان به مکانی دیگر جا به جا کنند.تنها حدسی که میتوان در رابطه با این موضوع بیان کرد این است که تنها برای یک آزمایش ابزار جنگی چنین مقاماتی به آن محل اعزام میشوند تا خود از نزدیک شاهد موفقیت در آن زمینه باشند که متاسفانه این بار چنین نشد و شاهد کشته شدن عده ای از هموطنانمان شدیم.این مطلب هم بگویم که طی اظهاراتی که سردار فیروزآبادی امروز گفته است «این حادثه تنها دو هفته این پروژه را به عقب انداخته است» میتوان فهمید که در حال آزمایش یک ابزار جنگی این اتفاق افتاده است.,



پنجشنبه 26 آبان 05:35نهضت سبز

انفجار در محل اختفای موشک های دور برد ایران



تازه از خواب بلند شدم و لپ تاپ را روشن کردم میبینم که چه خبر شده همه جا صحبت از انفجارهای مهیب در ایران هستش،من این مطلب را لازم دانستم که به اطلاع دوستان برسانم که پادگان بیدگنه ملارد، چون بنده مدتی از خدمت سربازی خود را در آنجا بوده ام میدانم که از لحاظ اهمیتی که دارد جزو دومین یا سومین پادگانهای زاغه مهمات موشک های شهاب(تا زمانی که من آنجا سرباز بوده ام)در ایران میباشد و از زاغه های نیروی هوایی سپاه میباشد،این پادگان دارای چندین زاغه است و دارای مساحت زیادی میباشد و این منطقه کاملا کوهستانی است..




شنبه 21 آبان 14:40 نهضت سبز

تجمع انجمن همبستگی فعالان تبعیدی و پناهجویان ترکیه درحمایت از زندانیان کارگر و محکومیت نقض حقوق بشر در ایران




بنام آزادی

تجمع اعتراضی 5 نوامبر در حمایت از کارگران زندانی در جمهوری اسلامی ، همراه و همگام با 34 کشور جهان در شهر آنکارا – ترکیه با دعوت انجمن همبستگی فعالان تبعیدی ، در محوطه پارک قو در چند متری سفارت جمهوری اسلامی ایران برگزار شد .

در این تجمع گروههایی از طیف های مختلف سیاسی ، فکری و اجتماعی خارج کشور ، مستقر در کشور ترکیه اعم از جنبش سبز ، مشروطه خواهان ، کمونیسم کارگری ، لیبرال ،

سکولار دموکرات و

گروهی از پناهجویان اجتماعی شرکت داشتند .

در ساعت 14 این تجمع با شعارهایی در دفاع از زندانیان کارگر آغاز شد و شعارهایی بر علیه نقض حقوق بشر در ایران و اعتراض به ادامه ی بازداشت غیر قانونی

فعالان کارگری ، سیاسی ، اجتماعی ، فعالان حقوق زنان و کودکان مطرح شد و همه ی طیف های سیاسی و فکری دست در دست هم در این تجمع شرکت داشتند .

در ادامه سرود یار دبستانی توسط حاضرین خوانده شد . و حاضرین با بر افراشتن پرچم و نمادهای طیف سیاسی و فکری خود و تصاویر زندانیان و ادامه ی شعار ها ، با سرود ای ایران ، و خواندن بیانیه انجمن همبستگی فعالان تبعیدی به زبان فارسی و ترکی استانبولی به تجمع خود پایان دادند .


شایان ذکر است که پلیس امنیت کشور ترکیه مجوز این تجمع را از ساعت 14 الی 16 صادر کرده بود که به دلیل ازیاد جمعیت ، با وجودی که تنها 45 دقیقه از تجمع گذشته بود ، از پناهجویان خواست تا به این تجمع خاتمه دهند .

ضمنا متن بیانیه صادره از سوی انجمن ه

مبستگی فعالان تبعیدی که در این تجمع خوانده شد ، عینا در زیر این برگه منشر میشود .

همراه شو عزیز تنها نمان به درد کاین درد مشترک هرگز جدا جدا در مان نمی شود

بیانیه انجمن همبستگی فعالان تبعیدی درحمایت از زندانیان کارگر و محکومیت نقض حقوق بشر در ایران

شوربختانه جمهوری اسلامی ایران درگیر بحران های بین المللی و داخلی بسیاری است. گرچه این بحران ها حاکمیت را برای کناره گرفتن از قدرت و میل به دمکراسی در ایران می تواند موثر باشد، اما از سوی دیگر بحران های داخلی اقتصادی و اجتماعی زندگی روزمره مردم را تحت تاثیر قرار داده

و شاخص هایی چون بیکاری، تورم، افسردگی و... هر روز رشد می کنند و جمعیت زیر خط فقر و فلاکت در ایران فزونی می گیرد.

چنین فضایی بی شک نتیجه ناکارآمدی مدیران اقتصادی و سیاسی جمهوری اسلامی، تحریم های بین المللی که به خاطر سیاست های مداخله جویانه سیاستمداران ایرانی صورت گرفته، فساد اقتصادی و رانت خواری مدیران دولتی، اجرای نادرست هدفمند سازی یارانه ها و وروود نظامیان به عرصه های اقتصادی کشور است، موجب بحران های گسترده اقتصادی در واحدهای تولیدی و صنعتی شده و روزانه بیش از 200 کارگر ایرا

نی شغل خود را از دست می دهند و بخش زیادی از فعالان اقتصادی و صاحبان صنایع در ایران به ناچار اعلام تعطیلی و ورشکستگی می کنند.

در چنین فضایی به جای آن که مدیران دولتی بدهی های کلان دولت به واحدهای تولیدی را بپردازند، هر روز اخبار اختلاس های میلیاردی دولتمردان منتشر می شود و دستگاه قضایی و مجلس بی توجه به این اختلاس ها حکم به ابقای وزرا و مدیران دخیل در فساد می دهند و به جای آن کارگران و فعالان صنفی معترض که به دنبال حقوق خود هستند را بی دلیل و بدون اثبات اتهام دستگیر و تحت فشار قرار داده داده است.

انجمن همبستگی فعالان تبعیدی در راستای اهداف آزادیخواهانه و دفاع از حقوق انسانی شهروندان ایران و دفاع از حقوق کارگران و تمامی بخشهای اجتماعی شامل فعالا

ن حقوق بشری ، زنان، کودکان و زندانیان سیاسی گمنام که زیر ضربات اقتصادی و سیاسی و امنیتی قرار گرفته اند رفتارجمهوری ا

سلامی را نقض آشکار حقوق بشر در ایران دانسته و خواستار توجه نهادهای بین المللی به وضعیت اسفناک حقوق بشر و حقوق شهروندی در ایران است.

ما بر آنیم تا در راستای همبستگی گروه های اپوزوسیون داخل و خارج از کشوراز هر طیف و گروه سیاسی ، فکری وعقیدتی در جهت حمایت از حقوق و مطالبات تما

م مردم ایران از جمله کارگران تلاش نماییم و در راستای همبستگی با زندانیان مدنی و صنفی در ایران گرد هم آمده ایم و خوا

ستار آن هستیم که؛ حکومت جمهوری اسلامی دست از فشار بر فعالان مدنی و سیاسی بردارد و زمینه آزادی زندانیان را فراهم کند و به جای ماجرا جویی های بین المللی برای حل مشکلات داخلی ایران فکری اساسی کند.

انجمن همبستگی فعالان تبعیدی اهداف خود را در چهار چوب مطالبات به حق مردم ایران طرح و با حضور فعالان و کنشگران سیاسی - مدنی و اجتماعی در دفاع از خواسته های بحق مردم ایران تجمع خود را برگزار نموده و مطالبات خود را بشرح ذیل اعلام میدارد.

1 – دفاع از حقوق کارگران و حمایت

از سندیکاهای کارگری

2 – دفاع از کارگران زندانی که بدون اثبات هیچ اتهامی در دادگاهی صالحه با حضور هیئت منصفه ، به جای کارخانه ها در زندانهای رژیم به سر میبرند

3 – ایراد شکنجه های وحشیانه برای گرفتن اعتراف و قبول اتهام وارده از سوی جمهوری اسلامی

4 – ایراد اتهامات دروغین برای اجرای احکام سنگین ، همانند حکم شلاق و حبس های طولانی مدت

5 – عدم ارائه مجوز برای تاسیس اتحادیه ها، سندیکا ها و فعالیتهای صنفی که قانونا جزیی از حقوق شهروندی مندرج در قانون اساسی است .

6 – دفاع از زندانیان عقیدتی محبوس در زندانهای جمهوری اسلامی ایران

7 – دفاع از زندانیان فعال در حوزه ی زنان و کودکان که همچنان حقوقشان در حکومت دیکتاتوری ایران به رسمیت شناخته نمی شود .

8 – دفاع از حقوق فعالان سیاسی و حقوق بشری در ایران































شنبه 14 آبان 19:51 نهضت سبز