دستگیری یک عکاس توسط پلیس امنیت در استادیوم آزادی...

دو نفری که در تصویر با کت قهوه ای و پیرهن سفید مشخص هستن از نیروهای پلیس امنیت تهران میباشند که این عکاس جوان را در تشیع جنازه ناصر حجازی دستگیر کرده اند...برای بهتر دیده شدن این فیلم را از لینک زیر از دقیقه 1:40 با دقت نگاه کنید...


چهارشنبه 4 خرداد 20:55 نهضت سبز


باز هم با صدای الله اکبر بر پشت بام ها خود را آماده حضور در تشیع جنازه حجازی سبز میکنیم...


باز هم با صدای الله اکبر بر پشت بام ها خود را آماده حضور در تشیع جنازه مردی سبز میکنیم...سه شنبه شب با فریاد الله اکبر شبانه خود حضور پر شور خود را در تشیع پیکر ناصر حجازی به همه اطلاع خواهیم داد...پس همه با هم ساعت 22:00 بر پشت بام ها و گفتن الله اکبر...
دوشنبه 2 خرداد 21:35 نهضت سبز

از رانندگی تا ریاست...مصطفی خیریان

این تصویر توسط دوربینهای مدار بسته استادیوم آزادی گرفته شده است که چهره جدید مصطفی خیریان را بعداز عمل لیپوساکشن نشان میدهد.....
مصطفی خیریان متولد 1360 در تهران، از بسیجیان ناحیه غرب تهران و از نزدیکان حاج حبیب کاسانی می باشد. در حادثه کوی دانشگاه از کسانی بود که در شب 18 تیر حریم دانشگاه را شکست تا دانشجویان را مورد ضرب و شتم قرار دهد ، تحصیلاتش سیکل و پست مدیریتی حساسی را دارد ، او دو بار از استخدام در نیروهای انتظامی به دلیل وزن زیاد و تحصیلات پائین مردود گردید.او در زمانیکه شورای نگهبان طرح ایجاد هئیت های منطقه ای جهت شناسایی افراد که قصد کاندیداتوری در انتخابات را دارند ، در منطقه غرب تهران یعنی منطقه ای که محمود احمدی نژاد مدیریت آن را داشت ، در شغل خدماتچی آن دفتر و همچنین به عنوان مخبر فعالیت می کرد.بعد از روی کار آمدن احمدی نژاد در شهرداری ، در جرگه یاران حبیب کاشانی ، عضو سابق شورای شهر تهران ، در سمت کار چاق کن قرار گرفت ، بعد از روی کار آمدن دولت نهم مصطفی خیریان یار همیشگی حبیب کاشانی و راننده شخصی او بود. تا حضور در شورای شهر به عنوان مشاور و مدیریت در باشگاه پرسپولیس به عنوان معاون هماهنگی را تجربه کند و در جابجایی بازیکنان نقش بسزائی داشت که از این راه مبالغ هنگفتی به جیب زد و در یک فقره آن توانست ملک مرغوبی در محله قیطریه خریداری کند ، ملکی که امروزه به رغم رکود مسکن حدود 2 میلیارد تومان برآورد می گردد. او در انتخابات دوره سوم شورای شهر با دوری حبیب کاشانی از لیست حامیان دولت (رایحه خوش خدمت) با جدا شدن از یار همیشگی حاج حبیب به صف حامیان دولت پیوست تا مزد این عمل را از دستان احمدی نژاد بگیرد . او در طی حکمی به عنوان مشاور ایثارگران نهاد ریاست جمهوری انتخاب شد ،

مصطفی خیریان از مدت ها قبل از انتخابات با تشکیل شبکه های خیابانی آمادگی گروه خود را برای مقابله با مردم اعلام نموده بود . حتی در شب های قبل از انتخابات، ایامی که در خیابان ها کارناوال انتخاباتی کاندید ها بود این گروه لباس شخصی در چند نوبت با حامیان موسوی درگیر شدند .او از طرق مختلف گروهی از مداحان سرشناس را به همراه مریدانشان جمع آوری کرد . خیلی از این مداحان که دارای پرونده های قضایی بودند و برای مختومه شدن پرونده ها به کودتا گران پیوستند

عصر روز 23 خرداد ستاد کودتا با حضور افرادی همچون طائب (فرمانده بسیج)، سردار رادان (فرمانده نطامی کودتا) ، سردار حجازی (فرمانده قرارگاه ثارالله )،حسین طلا (فرماندار تهران) ، دانشجو( معاون سیاسی وزارت کشور) و وحید (همه کاره بیت رهبری ) و مصطفی خیریان ( فرمانده لباس شخصی ها) با اعلام موافقت آیت الله خامنه ای با حضور لباس شخصی ها در خیابان ها بطور رسمی مجوز آغاز فعالیت گروهک لباس شخصی را صادر کردند و تمام ارگان ها موظف به حمایت از گروه حزب الله شدند آنان اجازه تیر اندازی و دستگیری را هم داشتتند و حتی در جاهایی مقام بالاتر از نیروی انتظامی محسوب می شدند که از آن جمله به 25 خرداد و 30 خرداد در میدان انقلاب نام برد که هر دو باعث کشته شدن تعدادی از حامیان موسوی شد.

مصطفی خیریان با هماهنگی دولت تشکل فداییان احمدی نژاد که به صورت تشکلی شبه نظامی می باشد را برای تحت کنترل در آوردن بدنه جامعه تاسیس کرده است .در این راه سردار نقدی فرمانده بسیج ، طائب معاون اطلاعات سپاه و حیدر مصلحی وزیر اطلاعات وظیفه پشتیبانی این تشکل را بر عهده دارند .

برای بهتر دیدن فیلم از لینک پایین استفاده کنید....



سه شنبه 6 اردیبهشت 15:30 نهضت سبز

موضوع انشا : کشور خارج کجاست؟

.:. موضوع انشا : کشور خارج کجاست؟.:.

-خارج جایی است که آدم ها در آن ایدز دارند !

-مملکت خارج جایی است که همه در آن با ناموس همدیگر کار دارند !

-در حالی که در مملکت ما چند نفر با ناموس همه کار دارند !!!

-کشور خارج جایی است که رییس جمهورشان بیشتر از یک دست لباس دارد بس که تشریفاتی و مرفه است !

-تازه در خارج کراوات هم می زنند که همه میدانند یک جور فلش و علامت راهنمای رو به پایین است !

-خارجی ها همه غرب زده هستند بی همه چیز ها !!!

-مردم خارج ، همیشه مست هستند و دائم به هم میگویند:ها آریو … !!!

-اما در اینجا ما همیشه در حال احوال پرسی از خانواده طرف مقابل هستیم بس که مودب و بافرهنگیم !

-ما در ایران خیلی همه چیز داریم ! نان ، مسکن و حتی به روایتی آزادی !

-اما فرق اصلی ما در این است که خودمان میگوییم این ها را نداریم ، ولی مقاماتمان میگویند دارید !و ما از بس که نفهم هستیم ، اصرار میکنیم و میگوییم پس کو ؟!!!آن وقت آنها مجبور میشوند گشت درست کنند و به زور به ما حالی کنند که ایناهاش !!!

-در خارج اما اینطوری نیست بس که آنها بی منطق هستند !خارج جای عقب افتاده ای است که گشت نسبت ندارد ! آن ها برای لاک زدن جریمه نمیشوند !

-در خارج هنوز نفهمیده اند که رنگ سیاه مناسب تابستان است !

-خارجی ها بس که دین و اعتقاد ضعیفی دارند ، با دیدن موی نامحرم ، هیچ چیزیشان نمی شود !!!اما ما اگر یک تار مو ببینیم ، دچار لرزش می شویم ! بس که محکم است این اعتقاداتمان !

-خارجی ها فکر میکنند ما در جنگ جهانی هستیم چون کوپن داریم و سهمیه بندی !آنها وقتی جنگ جهانی می کردند همه چیزشان سهمیه بندی بود !ما همیشه در حال جنگ جهانی هستیم!

-آنجا کشیش ها و پاپ حوزه علمیه ندارند بس که بی فرهنگ هستند !

-خارجی ها بس که بی دین و کافر هستند ، نمی دانند ازدواج از نوع موقت چیست !

-خارجی ها بس که سوسول هستند می گویند مرد با زن برابر است و هیچ استاد پاک و مطهری نبوده که بهشان بگوید نخیر ! هر ۴ تا زن میشود یک مرد !!!

-ما استاد پاک و مطهری داشتیم که استاد اخلاق بود و پسرش هم ، در مجلس به یکی دیگر گفت : فیوز !!!

-البته او قبل از فیوز یک (پ) هم گذاشت که ما نفهمیدیم چرا !آن ها بس که بی فرهنگ هستند در کلیسا با کفش می روند و عود روشن میکنند،در حالی که همه می دانند لذت حرف زدن با خدا در بوی جوراب مخلوط با گلاب است !

-آن ها تمام شعر های مذهبی خود را با آهنگ میخوانند، بس که الاغند،در حالیکه وقتی آدم با خدا حرف میزند ، اجازه ندارد شاد باشد !

-خدا خیلی ترسناک است و هیچکس جز ایرانی ها نمیداند این را !ما قطب جهان اسلامیم در حالی که خارج در جهان اسلام هیچ چیز نیست !

-ما میدان آزادی داریم ولی خارجی ها فقط مجسمه آزادی دارند !!!و هر بچه ای میداند که اصلا مجسمه یعنی هیچ کاره ! پس ما آزادی داریم ولی خارجی ها ندارند !

-آن ها خواننده هایی دارند که همش اعتراض میکنند بس که بی ادبند ،در حالی که خواننده های ما میخوانند همه چی آرومه بس که هنرمندهای مودبی هستند!

-آن ها بس که به بزرگترشان احترام نمی گذارند ، هیچ وقت آل پاچینو و جرج کلونی و آنجلینا جولی را ،نمی فرستند دست بوس اسقف و پاپ تا بلکه عبرت بگیرند و کار بد نکنند در فیلم ها!

-ما در ایران تعداد صندلی های دانشگاه هایمان از متقاضی ها بیشتر است بس که علم داریم!-فیلم های ما در ایران هیچ وقت پایان غمگین ندارد بس که ما شادیم ،ولی خارجی ها همه افسرده هستند و همه اش در فیلم ها در حال خون ریزی و کارهای بد بد!در حالی که همه میدانند لذت هر فیلمی به عروسی انتهای آن است !

-آن ها بس که سوسول هستند هر ۴ سال یک نفر میشود همه کاره مملکتشان ،ولی ما همیشه گفته ایم که حرف مرد یکی است و هیچ کس عوض نمیشود!-ما در ایران خانواده خود را خیلی دوست داریم و هر وقت کاره ای شدیم ،تمام فک و فامیل خود را میکنیم مدیر!اما آن ها بس که بنیان خانواده قوی ندارند ، این کارها را بلد نیستند !ما از این انشاء نتیجه میگیریم که خارج جای بدی است !




جمعه 15 بهمن 22:21 نهضت سبز

دادگاه افسران پلیس حاضر در فاجعه سعادت‌آباد...(طنز)

مدعی‌العموم: بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و با سلام و درود خدمت حضرت مقام معظم رهبری (حضار: الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم اجمعین) ولی امر مسلمین جهان و با آرزوی طول عمر آن وجود قدسی عظیم الشان. همانگونه که مستحضرید روز پنج شنبه گذشته قتلی در میدان سعادت آباد تهران اتفاق افتاد که گویا منشا ناموسی داشته، یعنی یک آدم ناموس‌پرستی که به یک جوانی مشکوک بوده او را چاقو می‌زند و در حالت نیمه نفله روی زمین می‌اندازد و نمی‌گذارد هیچ کسی نزدیک بشود تا اینکه می‌میرد. متهمان یعنی ستوان یکم متهم ردیف اول و سردگرد دوم متهم ردیف دوم هم آنجا حضور داشته‌اند که مثل بقیه مردم تماشا می‌کنند تا کار تمام بشود که در مجموع بعلت آنکه قتل ناموسی بوده اشکالی بر کار آنها وارد نیست. اما یک فیلمی از اینها روی فیس بوک و اینترنت و چت منتشر شده است که باعث نظام و حتی نعوظ بالله…

قاضی: عبارات را دقیق بکار ببرید. نعوذ بالله.

مدعی‌العموم: بله. همین که شما گفتید… حتی ممکن است باعث وهن نظام هم بشود. آنهم در حالی که استعمار و لابی صهیونیستها و دکترین ضد نظام مقدس جمهوری اسلامی این روزها سخت در حال دسیسه چینی هستند و هنوز مدت چندانی از جریان فتنه میکرب سبز هم نمی‌گذرد. آنوقت در حضور مامورهای نیروی انتظامی یک عده‌ای برداشته‌اند فیلم گرفته‌اند و روی توبیتر و اینها گذاشته‌اند و بی‌بی‌سی هم هی پخش می‌کند لابد و پارازیت هم که روی شاخش است… این است که این ماموران نیروی انتظامی با اهمال و ندانم‌کاری‌شان قطعا باعث وهن نظام شده‌اند و باید اشد مجازات بشوند. این بود شکوائیه مدعی العموم. والسلام

قاضی: متهم ردیف اول بایستد. دفاعی دارید؟
متهم ردیف اول: والله بالله ما بی‌گناهیم جناب قاضی. ما رفتیم دیدیم آن بابا خونین و مالین افتاده یکی هم بالای سرش ایستاده دارد فحش ناموسی می‌دهد. یک چاقو هم دستش بود به چه گندگی. اولش فکر کردیم تئاتر خیابانیه…

قاضی: تئاتر خیابانی چیست؟

متهم ردیف اول: یک جور – بلا نسبت- قرطی بازی است که این سوسول‌هایی که دانشگاه هنر و اینها می‌روند توی خیابان راه می اندازند. قبلا که کلانتری پل کالج کار می‌کردیم چندتایشان را از چهارراه دانشجو دستگیر کرده بودیم. یک جور سیاه‌بازی‌ست قربان که به جای تخت حوض توی خیابان در می‌آورند هیچ هم خنده دار نیست. خلاصه اولش می‌خواستیم برویم جلو که چاقال گفت نرو انگار جدیه…

قاضی: چاقال کیست؟
متهم ردیف اول: همین متهم ردیف دوم دیگه قربان. ما بهش می‌گیم چاقال. یعنی نه ما، همه می‌گویند سرگِرد چاقال.
متهم ردیف دوم: همه غلط می‌کنند با تو وزغ خان.

قاضی: مودب باشید. احترام دادگاه را حفظ کنید والا برخورد می‌شود. خب بعد چه شد؟
متهم ردیف دوم: بعد دیدیم انگار قضیه جدیه و گفتیم ببینیم آخرش چه می‌شود. چون طرف داشت همینطوری که به اون پسره لگد می‌زد ماجراهای سکسی تعریف می‌کرد… اما یک کمی که گذشت چند نفر گفتند یک کاری بکنید و هی پارازیت می دادند وسط قضیه. ما هم بیسیم زدیم مرکز که اینها ساکت بشوند.

مدعی‌العموم: پس اعتراف می کنید که با برنامه صدای آمریکا و پارازیت در ارتباط بود.
متهم ردیف اول: نه بابا این چاقال زر می‌زنه.
قاضی: واضح صحبت کنید. چرا بیسیم زدید؟

متهم ردیف اول: چون کار دیگه‌ای نمی‌توانستیم بکنیم. طرف مسلح بود. یک چاقو داشت این هوا. ما دو نفر دست خالی با دو تا دستبند و باتوم که تازه فقط یکی‌مان کلت کمری دشات چکار می‌توانستیم بکنیم؟ از این دختر بدحجاب‌ها نبود که همچین بزنیم توی سرش به خر بگوید خان دایی؛ چاقو داشت مرتیکه.

متهم ردیف دوم: قربان اونها نیرو نفرستادند. اونها باید محاکمه بشوند.
قاضی: آنها اعلام کرده‌اند که شما طوری اعلام نکرده‌اید که آنها متوجه جدی بودن موضوع و نیاز به اعزام فوری بشوند.

متهم ردیف دوم: خب اولش آره. ولی بعدش که یک نفر گفت اگه این بابا بمیره برای شما دو نفر که دارید تخمه می‌خورید دردسر می‌شه من جدی بیسیم زدم. به پیر به پیغمبر من ده دقیقه داشتم قسم می‌خوردم که ماجرا جدیه ولی نیرو نفرستادند.

قاضی: به طور معمول چقدر طول می‌کشد که نیرو از کلانتری محل خدمت شما به آن محل برسد.
متهم ردیف اول: ایکی ثانیه.

قاضی: درست، دقیق و مودبانه صحبت کنید والا مر قانون در مورد نحوه رفتار شما در دادگاه اجرا خواهد شد.
متهم ردیف اول: این چی می‌گه؟

متهم ردیف دوم: می‌گه در اون گاله رو ببند والا می‌دم دهنتو سرویس کنند وزغ.
متهم ردیف اول: زر نزن چاقال.

قاضی: متهمان با همدیگر پچ‌پچ نکنند. دوباره تکرار می‌کنم: چقدر طول می‌کشد تا نیروهای ویژه از کلانتری به محل وقوع جرم برسند؟
متهم ردیف دوم: یک دقیقه قربان. بلکه هم کمتر.

قاضی: پس چرا در مدت ۳۱ دقیقه که در آنجا حضور داشتید نیامدند؟
متهم ردیف اول: چون اصلا نیرو نفرستادند جناب قاضی. همه‌اش تقصیر این بود که درست بیسیم نزد. من بهش گفتم به جای قسم خوردن یک چیزی بگو که زود نیرو بفرستند اما نگفت. تازه قبلن هم بهش گفته بودم که پسرعموم که توی مشهده می‌گفت که دو ساعت تمام داشته بیسیم می زده که چهارنفر دارن طلافروش‌ها را می‌کشن و طلاهاشون رو برمی دارن اما نیرو نفرستادند… یعنی می‌دانست ها، اما آنجوری نگفت که زود بفرستند.

متهم ردیف دوم: قربان این می‌گفت که من در حین انجام وظیفه دروغ بگم.
قاضی: متهم ردیف اول چه درخواستی از شما کرد؟

متهم ردیف اول: هیچی بابا… بی‌خیال…
قاضی: شما سکوت کنید. متهم ردیف دوم حرف بزند.

متهم ردیف دوم: این می‌گفت یک چیزی بگو که فوری هشتاد نفر از نیروهای ویژه را با انواع سلاح و باتم برقی و گاز فلفل و اینها بریزند اینجا قال قضیه را بکنند.
قاضی: کلانتری شما اینقدر نیرو دارد؟

متهم ردیف اول: به… آقا رو. کجاشو دیدی؟
قاضی: به جرم عدم رعایت ادب و احترامات فائقه به قاضی و دادگاه به یک ماه حبس محکوم می‌شوید.
متهم ردیف اول: گه خوردم.

قاضی: شد ۴۵ روز.
مدعی‌العموم: اعتراض دارم. جرم محسوب نمی‌شود. به خصوص با توجه به شغل خطیر متهم.

قاضی: اعتراض وارد است. شد همان یک ماه. حالا متهم ردیف دوم توضیح بدهید اگر چنین امکانی فراهم بود چرا استفاده نکردید؟
متهم ردیف دوم: چون باید دروغ می‌گفتم جناب قاضی.

قاضی: خب می‌گفتید. مشکلش کجا بود؟
متهم ردیف دوم: آخر باید گزارش می‌دادم که یک عده‌ای آنجا دارند یک چیزهایی می‌گویند.

قاضی: مثلا چه چیزهایی؟
متهم ردیف دوم: یک چیزهایی علیه بعضی‌ها.

قاضی: شفاف و واضح صحبت کنید.
متهم ردیف دوم: مثلا باید می‌گفتیم که اینها چند نفر دارند علیه رئیس جمهور و رهبری…

قاضی: خفه شو دیوث!
متهم ردیف دوم: جانم؟!

قاضی: می‌گم خفه شو جاکش… تو اصلا کی هستی که اسم معظم له را بیاوری بی غیرت؟
متهم ردیف دوم: مثل اینکه سوتفاهم شده جناب…

مدعی‌العموم: ببند در او مستراحو چاقال… (خطاب به قاضی) من می‌گم اینا رو باید همون اول گذاشت سینه دیوار که قال قضیه کنده بشه تو می‌گی نه.
متهم ردیف اول: حالا چرا جوش میارین؟ پس اگه اون شبها می‌شندیدن که توی سعادت آباد درباره ره…
قاضی: خفه شود مادر (…) تا نیومدم اونجا روی همون صندلی (…) بچه (…)

متهم ردیف اول: چاقال این چه حشریه!
(همهمه)

منشی دادگاه: متهم‌ها خفه شوند بنشینند سرجایشان. رای دادگاه قرائت می‌شود: متهم ردیف اول و متهم ردیف دوم به جرم توهین به مقام عظمای ولایت امر، اقدام علیه امنیت ملی، همکاری با رسانه‌های بیگانه، عدم برخورد با مردم حاضر در محل و اهمال در ضبط موبایل‌ها و نیز عدم رعایت شئون دادگاه هر یک به حدود ۲۰ سال زندان محکوم می‌شوند.
والسلام علی طاهرین الاجمعین




جمعه 26 آبان 12:45 نهضت سبز